المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
531
مروج الذهب ( فارسى )
و نبيذ و گل و بازى و موسيقى و ساز و لهو و رقص و مستى و خوشى و لباسهاى قرمز رنگ و چيزهاى مسرتانگيز همانند آن بخواب مىبيند . ما بين اهل طب خلاف نيست كه خنده و بازى و ديگر انواع خوشى كه گفتيم از خون است و همه اقسام مختلف غم و ترس از خلط سود است و دلائل مختلف آوردهاند اين اجمال مطلب است و توضيح آن را در كتاب « الرؤيا و الكمال » و كتاب « طب النفوس » آوردهايم و تفصيل آن در اينجا و در اين كتاب مناسب نيست كه اين كتاب خبر است نه كتاب بحث و استدلال ، و گفتگوى اختلاف نظرها ما را به اين بحث كشانيد . در اين كتاب درباره نظريات كسان در خصوص تعريف نفس و آنچه افلاطون در اين باب گفته كه نفس جوهر محرك بدنست و تعريف صاحب منطق كه نفس كمال طبيعى جسم است و تعريف ديگر او كه نفس زنده بالقوه است و از فرق ميان نفس و روح كه روح جسم است و نفس جسم نيست و روح در بدن است اما نفس در بدن نيست و روح وقتى از بدن جدا شد باطل مىشود ولى نفس وقتى در بدنست اعمال آن باطل مىشود اما خود آن باطل نميشود و اينكه نفس محرك بدن و مايه ادراك آنست سخن نياورديم افلاطون در كتاب « السياسة المدنيه » صفات انسانى را كه خاص نفس ناطقه است ياد كرده و هم افلاطون در كتاب طيماوس و كتاب فادون از چگونگى كشته شدن سقراط حكيم و سخنان وى درباره نفس و بدن سخن آورده است . ثنويان و ديگر كسان از فلاسفه درباره اقسام نفوس و صفات آن سخن آوردهاند آنگاه اهل اسلام درباره حقيقت انسان حساس مدرك كه مورد امر و نهى الهى است اختلاف كردهاند متصوفان و اهل معرفت و مقالات در اقسام نفوس از نفس مطمئنه و نفس لوامه و نفس اماره سخن داشتهاند يهودان و نصارى و مجوس و صابيان نيز نظرياتى داشتهاند كه توضيح آن را در كتاب « سر الحياة » و ديگر كتابهاى خود آوردهايم . سطيح كاهن كه نامش ربيع پسر ربيعة بن مسعود بن مازن بن ذئب بن عدى بن مازن بن غسان بود همه تن خود را چنان كه جامه را تا ميكنند تا ميكرد